در راستای اعلام روز 13 آبان به عنوان اولین تظاهرات هدفمند جنبش سبز، مسلما باید خواسته های ما هماهنگ و حساب شده باشد. به این ترتیب وقتی اعلام می کنیم که تا زمان پاسخ داده شدن به خواسته هایمان در خیابانها تحصن می کنیم، همگی هدف را می شناسیم و اولین قدم را در تظاهرات مردمی 13 آبان برمی داریم تا در تجمعات بعدی گامهای بعدی را با انگیزه بیشتری برداریم.
اولین هدف ، مسلما باید مهمترین هدف برای ما در شرایط کنونی و خواسته ای قابل تحقق از طرف کودتاچیان باشد و آن هدفی نیست جز لغو حکم اعدام اعلام شده برای چند تن از اسرای جنبش سبز ( از جمله محمد علی زمانی ، حامد روحی نژاد، ... ) و آزادی تمامی زندانیان جنبش. در روز 13 آبان قدرت و کثرتمان را به کودتاچیان نشان می دهیم و تا آزادی زندانیانی که ماههاست به خاطر این جنبش در زندان و تحت شکنجه هستند به خانه هایمان باز نخواهیم گشت. پس غالب شعارها و پلاکاردهایی که در این تجمع همراه می آوریم در رابطه با زندانیان سیاسی خواهد بود که مسلما منجر به عقب نشینی کودتاچیان می شود و اولین پیروزی ما خواهد بود.
با امید پیروزی ، خدا با ماست
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط صبا
|
نمیدونم اون تیکه ای از ضیا فت افلاطون که راجع به تا ثیر دوستان دوران کودکی بر روی احساسات انسان در بزرگسا لی نظریه هایی ارائه داده، دقیقا از کیست، احتما لا تیکه ای از مقدمه است...
در هر صورت ،بدون توضیح و تفصیل ، با پذیرفتن این قسمت از کتا ب ، یکی از نتایجی که میشه گرفت اینه که درصد همجنسگرایی در ایران به مراتب بیشتر از سایر کشورها باشد(به دلیل محیط آموزشی جداگانه در دوران کودکی)، که با اینکه آمار دقیقی ندارم،گمان نمیکنم آمار این نتیجه گیری رو تایید کنند، که البته کاملا بر دلایلی که بخواد ثابت کنه این آمار دلایل دیگری داره و اینا هیچ ارتباطی به هم ندارند واقفم.ولی اینو میگم چون احساس میکنم این تفکرات مربوط به تاثیر محیط موجب یک نوع شلختگی در روابط بین انسانها و دگرگونی در چیزی میشه که ذ ات هر انسان ، اونو به سمتش سوق میده -یه جور اشتباه- در واقع من گمان میکنم اگر محیط بر امیا ل جنسی انسانها هم تاثیر بذاره، و ناخودآگاه اونا رو به سمت همجنسانشون سوق بده، ضعیف تر از اونه که بتونه ذات انسان رو در تمایل ناخودآگاهش به سمت جنس مخالف رو دچار انحراف بکنه، در واقع من فکر میکنم این چیزی نیست که شرایط محیط بتونه تغییرش بده-
اصلا من در این وصف اریستوفانس از عشق و برش انسانها به نر و ماده هم، – که واقعا دوستش می دارم – در بخشهایی که از برش انسا نی به دو موجود هم جنس حرف میزنه، خودم رو میزنم به نشنیدن!
و چقدر برداشت از این رابطه در زمانهای دور با حالا متفاوت است -
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط صبا
|
توی اون دورانی بود که قفسه بندیها بالای سر تختم بود- انگار توی همون دوران بود- روی تخت دراز کشیده بودم و احتمالا یک کتاب هم به حالت باز و دمر روی سینه ام گذاشته بودم- تاق باز و احتمالا پای راست روی پای چپ- اطاق لابد تمیز بود- و نمیدونم، دقیقا نمیدونم چه در درون من گذشته بود که با تمام وجود حس کردم، من با تمام وجود لذت زندگی رو حس کردم- من با تمام وجود سپاسگزار بودم- سپاسگزار از نعمت زندگی و شگفت زده، با چشمان باز و انگار ترسیده – من هیجان زده بودم و برای این سپاسگزاری انگار که باید عجله میکردم- وحشت زده از تاخیر و مثل مواقعی که از خواب می پری تا فوریترین کاری که فراموش کرده ای با ترس از سرزنش شدن از تاخیر در آن کار هر چه سریعتر انجام دهی- و همه این احساس لذت چیزی حدود یک دقیقه طول کشید- شاید کمتر- درست یادمه که تعجب میکردم از حالات پیش از آن، از حالاتی مثل الان- حال اون موقع دیگران....
و حالا
انگار در امتداد یک نوار قرمز فقط راه میروم. آنقدر تا نوار به پایان برسه- بدون کمترین شکایتی- من شکایتی ندارم- میدونم باید نوار به پایان برسه- فقط همین- حتی به اطراف هم نگاهی نمی اندازم. بدون خستگی-
+ نوشته شده در جمعه 3 شهریور1385ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط صبا
|